مسافر ، درنگی...
پاسخ مطهری به سخنان حجتالاسلام پناهیان در این جوابیه علی مطهری با اشاره به سخنان استاد پناهیان، این سخنان «تفسیر خودساخته آقای پناهیان از ولایت فقیه» تعبیر شده است و در ادامه مطهری تلاش کرده است تا اثبات کند «جنجال و شادی دشمن، تنها ملاک نیست» وی در ادامه نیز برای جوانان مخاطب استاد پناهیان ابراز تاسف کرده و نوشته است: «اما افسوس که برخی جوانان پاک و انقلابی می پندارند امثال آقای پناهیان درک عمیقی از معارف اسلامی داشته و به جای خواندن کتب شهید مطهری معلومات خود را از منابر این چنینی می گیرند.» در پی انتشار این متن در رسانهها، حجت الاسلام و المسلمین پناهیان با ارسال متنی به جوابیه علی مطهری پاسخ داد. استاد پناهیان در پاسخ خود، سیره رهبر انقلاب را خلاف آنچه علی مطهری تبلیغ میکند برشمرده و به تناقضی در این رابطه در رفتار مطهری اشاره کرده است. وی در ادامه به موضوع انتقاد از رهبری و معصومین به صورت علمی و متکی بر روایات و احادیث پرداخته و در پایان می نویسد: «اگرچه اینکه بنده را به جریانهای رقبای انتخاباتی خودتان ملحق کردهاید، و خواستهاید کار خود را آسان کنید و با یک تیر دو نشان بزنید، ولی مطمئن باشید من با تمام جریانهای اصولگرا که مقابل سادهاندیشیهای امثال جنابعالی بایستند و شما از فهرست خود خارج نمایند، همراه خواهم بود و همکاری خواهم کرد.» رجانیوز در ادامه متن کامل پاسخ حجت الاسلام و المسلمین پناهیان به علی مطهری را منتشر میکند: جناب آقای علی مطهری سلام علیکم و رحمة الله و برکاته از آنجا که شما در مرقومهی خود مطالبی را به بنده نسبت دادهاید که صحیح نبوده، و ضمن آن برخی از دیدگاههای خود دربارهی ولایت فقیه را که قابل نقد میباشد، بیان فرمودهاید، به این وسیلهی نکاتی را در پاسخ به فرمایشات جنابعالی متعرض میشوم. این نامه نه برای اهمیت داشتن رفع اتهام، که به دلیل امکان سوءاستفاده از مطالب شما و شبهاتی که مطرح فرمودهاید و اهمیت دیگر مطالبی که ظاهراً به سرعت و طبیعتاً توأم با بیدقتی از جانب شما بیان شده، نگاشته میشود. مقدمتاً باید بگویم بنده همیشه ارزشمندترین فائدهی هر رخداد سیاسی، خصوصاً انتخابات را، رشد سیاسی و بصیرت جامعه میدانم؛ و خوشحالم از اینکه این گفتوگو موجب رونق این فایدهی مهم شود. برای بنده مهمتر از اینکه چه کسانی به مجلس راه یابند، شفافیت و سلامت هر چه بیشتر فضای سیاسی جامعه اهمیت دارد. چون چنین فضای روشنی دیر یا زود جلوی عوامفریبیها را خواهد گرفت و موجب ثبات هرچه بیشتر جامعه در صراط مستقیم انقلاب خواهد شد. طبیعی است سخن دربارهی آنچه شما فرمودهاید مجال بیشتری میطلبد و ممکن است در این مختصر حق مطلب ادا نشود. لذا پیشاپیش از مجمل بودن برخی نکات و نیز طولانی شدن کل نوشته، از جنابعالی و خوانندگان محترم پوزش میطلبم. در همین آغاز کلام به عرض میرسانم که بنده احترام شما را خصوصاً به دلیل پدر بزرگوارتان لازم میدانم و امیدوارم شما نیز تحمل شنیدن سخن مخالف را داشته باشید. *** 1- دربارهی تبدیل شدن مجلس به یک موجود دست و پا بسته *** ابتدا فرمودهاید: «برای طرح هر موضوعی در مجلس لزومی ندارد ابتدا از نظر موافق رهبری اطمینان حاصل کنیم تا مجلس به یک موجود دست و پا بسته تبدیل شود.» برای روشن شدن اذهان عمومی عرض میکنم که اساساً رهبری معظم در اکثر مواردی که از ایشان تقاضای دخالت میشود، حتی از بیان نظر خود پرهیز میکنند و به شدت به گردش امور طبق روال طبیعی و قانونی معتقد و ملتزم هستند؛ و حتی از اختیارات خود تا آنجا که بر مصالح عالی نظام خللی ایجاد نشود، استفاده نمیکنند، و بر این امر، مراقبت و عنایت خاص دارند. نه تنها مجلس شورای اسلامی، بلکه مجمع تشخیص مصلحت و یا شورای عالی انقلاب فرهنگی را، که اعضای آن را خود انتخاب میکنند، نیز غالبا در تصمیمات خود آزاد میگذارند، و به تشخیصهای مسئولین و قانونگذاران احترام میگذارند. اگرچه رهنمودهای کلی خود را بیان داشته و بر اجرای آنها نظارت دقیق دارند. این مطلب را به آن دلیل عرض کردم که خوانندگان متن شما تصور نکنند گروهی دائم به دنبال کسب نظر از ایشان در امور غیر مهمه هستند، و رهبری هم دائماً در حال اظهارنظرهای غیرضروری میباشند. این القای فرمایش شماست و اجحافی بزرگ در حق نظام و رهبری است. در چنین موقعیتی، سخن شما ضمن ایجاد ذهنیت تقابل موهوم اختیارات مجلس و رهنمودهای رهبری، برای بعضیها پز استقلالطلبی برای مجلس را به همراه دارد، که مسلماً ضمن متهم ساختن سیرهی رهبری، فریب افکار عمومی را به همراه خواهد داشت و حرمت شرعی دارد. خصوصا اگر برای رای آوردن باشد. سخن شما در استقلال مجلس در برابر نظرات رهبری، خصوصاً به دلیل تکرار آن و بلند گفتن آن، و به دلیل تعارض آن با واقعیت، ابتداءً سخن بیهودهای است، و سپس القای غلط دارد. و پس از آن زمینهی بیاعتنایی فرصتطلبان به همان اشارات و رهنمودهای کلان رهبری را فراهم میکند. اینچنین میشود که دشمنان کلام شما را تکرار میکنند و دوستان به آن اعتراض میکنند. یک نمونه از این سیرهی رهبری را بنده ـ که اتفاقاً کمتر هم خدمت بزرگان میرسم ـ یکبار در حضور خود شما تجربه کردم. وقتی که شما در حضور ایشان و جمعی دیگر، از وضع فرهنگی دولت به خصوص در اهمال دولت در برخورد با بیحجابیها انتقاد کردید، ایشان به شما با این مضمون پاسخ دادند: شما از راهکارهای نظارتی و قانونی خودتان در مجلس برای اصلاح امور استفاده کنید. چرا به من میگویید؟ من هم به سهم خودم پیگیری میکنم. 2- چرا ما بر انتقاد از رهبری تاکید نمیورزیم؟ ولی آنچه درباره انتقاد رهبری گفتهاید، همه اتهاماتی است که به نیروهای معتقد به ولایت وارد کردهاید. ما آنچه رهبری در باب انتقاد فرمودهاند نیز قبول داریم. ولی شما علی القاعده باید آداب و شرایط آن را هم بدانید. خود شما در جایی اجمالا گفتهاید: باید ابهت و احترام رهبری حفظ شود(مصاحبه با خبرآنلاین)؛ اما لازم است در باب این آداب چند جملهای به عرض برسانم: چون رهبر عزیز ما بسیار انتقادپذیر هستند، تصور میکنم هرکس صادقانه انتقادی دارد، میتواند بدون بوق و کرنا به ایشان ارائه کند؛ و یقین داریم ایشان از کنار هیچ سخن کارشناسانهای بیتفاوت عبور نمیکنند. مگر آنکه کسی مقاصد دیگری از علنی کردن انتقاد خود داشته باشد که معمولا چنین مقاصدی شوم و پلید به نظر میرسد. مثل اینکه بعضیها مایلند از این طریق کسب وجاهتی کنند و یا به تضعیف جایگاه رهبری برای تسهیل نیل خود به منفعتطلبیهایشان بپردازند. در این میان کسانی هم هستند که بازیخوردگان صحنهی سیاستند و از سر صدق به اشتباه میافتند و به نفع دیگرانی که پشت صحنهاند به میدان فرستاده میشوند. ضمن آنکه ایشان انتقادات علنی را هم همیشه بزرگوارانه مورد مداقه قرار دادهاند و بردبارانهتر از هرکس برخورد کردهاند. و زمینهی طرح انتقاد را هم فراهم کردهاند، و حتی مانع از حذف آن از رسانه نیز شدهاند. البته مردم هوشمند ما هم اهل قضاوت و داوری دربارهی انتقادات مطرح شده نیز هستند. چه بسا کسی از رهبری به صورت علنی انتقادی را مطرح کند و خود مردم نه تنها این انتقاد را وارد ندانند بلکه به اغراض و امراض احتمالی پشت صحنهی آن پی ببرند و پاسخ دندانشکنی به انتقاد کننده بدهند. طبیعی است در چنین صورتی شما نمیتوانید مردم را از قضاوت دربارهی انتقادکنندگان منع نمایید. دیگر اینکه کوبیدن بر طبل انتقاد از رهبری را رفتاری ابتداءً بیهوده و سپس مغرضانه میدانم؛ چرا که ایشان را شخصیتی بسیار انتقادپذیر میدانم؛ و بلکه تا آنجا که شخص بنده تجربه کردهام ایشان بیشک «انتقاد پذیرترین» فرد سیاسی این مملکت هستند. ضمن آنکه ما و شما میدانیم هرکسی شایستگی انتقاد از رهبری را ندارد و بیان مسائل پیچیده نیز معمولا بیشتر به عوامفریبی میانجامد تا اصلاح امور. کسی که پیشینهی سوء او معلوم است و انحراف افکارش پیداست و عملکردش بدتر از گفتارش میباشد، و یا از اطلاعات کافی برخوردار نیست، انتقاد او از ارکان نظام چه ارزشی دارد و عرصهی سیمرغ چه جولانگاه اوست. به اضافه اینکه تاریخ منتقدین از رهبری هم نشان داده است آنان که دیروز بر این امر اصرار میورزیدند اکثراً امروز دین و ایمان هم ندارند چه رسد به اعتقاد به نظام، و در آغوش دشمنان این نظام مشغول خوش رقصی میباشند. شاید تفاوت ما با شما این باشد که اگر کسی انتقادی از رهبری کرد ما در بررسی صحت و سقم سخن او و نیز قصد و غرض احتمالی او موشکافانه دقت به خرج میدهیم تا به سهولت کسی نتواند از اقتدار نظام بکاهد. اگر سخن سخیفی بود به سهم خود برای تنویر افکار عمومی مقابل انتقادکننده با منطق و برهان، مانند هر حقطلبی میایستیم؛ و معتقدیم سخن باطل گفتن در مقام انتقاد از رهبری مصونیت از نقد نمیآورد. و اگر مبانی انتقادش غلط بود به روشنگری علیه مبانی او میپردازیم و به اندازهای که میتوان اطمینان حاصل کرد که انتقاد باطل کسی به صورتی مکارانه مصالح نظام را نشانه گرفته است و بوی نفاق میدهد، علیه او فریاد میزنیم. کاری که کمتر از شما دیدهایم. و اگر ببینیم انتقاد او بهانهایست تا جامعه را به تشنج بکشاند و نظام را سست نماید، تا پای جان و تا آنجا که قانون اجازه میدهد با او مقابله میکنیم. و این فعالیت را یاری نظام میدانیم. هر چند در مواردی مانند سخنان سخیف آقای علایی، تظاهرات در مقابل خانهی ایشان ضرورتی نداشت و تنها سوژهای چند روزه به دست دشمن داد. و اگر کسانی مثل حضرتعالی اشتباهات فاحش او را درمییافتید و او را نقد میفرمودید شاید دیگر کسی ضرورتی برای فریاد کشیدن بر سر او احساس نمیکرد. البته باید دربارهی فرق انتقاد و تخریب در جایی مفصلا گفتگو کنیم، تا جلوی برخی عوامفریبیها و غربزدگیها گرفته شود. و دربارهی احکام مربوط به تکلیف ولی فقیه در پذیرش و یا عدم پذیرش رای دیگران در شرایط گوناگون نیز باید جداگانه سخن گفت تا حقائق مهمتری آشکار شود. راستی شما و همفکران شما که اینقدر انتقاد به رهبری را که نوعی نظارت بر رفتار ایشان است، تکرار میفرمایید، چرا در جریان طرح نظارت خودِ مجلس بر نمایندگان مجلس، میفرمودید: «سند رقیت و بردگی خود را امضا نکنیم»؟نامه اصلاحطلبان فتنهگر به شما در دفاع از زندانیان فتنه و همچنین دفاع از بیانات شما در باب انتقاد از رهبری که اخیرا انتشار یافته، جریانش چیست؟ بنده وقتی این نامه را دیدم، یاد شکواییههای اعضای تروریست سازمان منافقین به آقای منتظری افتادم. آنها نیز قبل از اجرای حکم اعدام که به دستور شخص امام و پس از جنایتهای آنها در کشتار مردم صادر شده بود، چنین مظلومنمایانه به منتظری استغاثه میکردند و او نیز فریب میخورد. امیدواریم شما فریب نخورید. آیا شما این کلمات امام را دقیقاً مرور کردهاید: «غلط میکنی قانون را قبول نداری! قانون ترا قبول ندارد. نباید از مردم پذیرفت، از کسی پذیرفت، که ما شورای نگهبان را قبول نداریم. نمیتوانی قبول نداشته باشی... بعد از اینکه یک چیزی قانونی شد دیگر نق زدن در آن، اگر بخواهد مردم را تحریک بکند، مفسد فیالارض است؛ و باید با او دادگاهها عمل مفسد فیالارض بکنند.» (صحیفه امام،ج14ص377) «بستن بازار در هر جا و راه افتادن در کوچه و محلهها بدون اینکه از طرف وزارت کشور اجازه داده شده باشد، این انحراف است و محرّم (حرام) است و قوای انتظامی و نظامی و پاسداران و بسیج و تمام ملت موظفاند، شرعاً مکلفاند به تکلیف الهی که جلوگیری از این مفسدهها بکنند.» (صحیفه امام،ج14ص318) چرا شما در فتنه اینچنین موضعگیری نکردید؟ راستی علت علاقه شدید بیبیسی فارسی، رادیو اسرائیل و صدای آمریکا به مواضع و فرمایشات شما چیست؟ ضمن اینکه اگر شما ما را متهم میکنید به ندیده گرفتن فرمایشات حضرت آقا دربارهی جواز انتقاد از رهبری، که اتهام ناروایی است، من برای شما یادآوری میکنم سخن ایشان را که در پاسخ به سوالی در همین زمینه فرمودند: «... شما میگویید چرا به رهبری انتقاد نمیکنند! اوّلاً که عیبجویی از رهبری مگر چه حُسنی دارد؟ رهبریای که در نظام جمهوری اسلامی اشارهی انگشتش باید بتواند در یک لحظهی خطرناک و حسّاس، مردم را به جانفشانی وادار کند، آیا این مصلحت است که یک نفر به میل خودش بیاید بایستد و بدون حق و بدون موجب، نسبت به او بدگویی کند؟! آیا این به نظر شما کار خیلی خوبی است؟! این کار بد است؛ رواج نداشته باشد، بهتر است.» (12/ 04/ 1377- جلسهی پرسش و پاسخ با مدیران مسؤول و سردبیران نشریات دانشجویی) البته شما باید به کامل کلام ایشان که در پاسخ به سوال درباره انتقاد از رهبری بیان فرمودهاند، مراجعه بفرمایید. تا برایتان معلوم شود هرکسی میخواهد باب انتقاد را بگشاید، باید بتواند باب عیبجویی را ببندد، والا نتیجهای جز بیبند و باری و هرج و مرج در جامعه نخواهد داشت. و یقیناً منتقد دلسوز و عاقل هیچگاه زمینهی پدید آمدن چنین نتیجهای را فراهم نمیکند. 3- تفاوت انتقاد از رهبری با مشورت دادن شما انتقاد از رهبری را عین مشورت دادن به او گرفتهاید و این تشبیه غلطی است. گفتهاید اگر انتقاد کردن غلط است پس مشورت دادن هم غلط است. در حالیکه فرق بسیاری بین مشورت دادن و انتقاد کردن هست که امید است نظر خود را اصلاح بفرمایید. «انتقاد» بعد از این است که کسی عملی را انجام داده و یا رأیی را اعلام کرده، ولی مشورت مربوط است به قبل از اقدام. و شما خوب میدانید مقام معظم رهبری بیشترین بررسیهای کارشناسانه و رایزنیهای عالمانه را برای کوچکترین رهنمودها و راهبردهای خود به کارمیگیرند. لذا اگر کسی بر ضرورت مشورت دادن به رهبری به گونهای مبالغهآمیز در جامعه حرف بزند، برای هر شنوندهای اینگونه القا میشود که ایشان مشورتپذیر نیستند، و این ظلم بزرگی است. شما گفتهاید اینها مشورت دادن به رهبری را ضدیت با ولایت فقیه تلقی میکنند، شما واقعا تا این حد دیگران را میتوانید نادان فرض نمایید که چنین اتهاماتی را در حق ایشان روا بدارید؟ 4- دربارهی انتقاد از معصومین(ع) دربارهی انتقاد از معصومین(ع) هم جای بحث مفصلی دارد که چنین مواردی اکثراً در مقام آموزش و رشد امت بوده است و نیز در مواردی است که به بیان حکم خدا و یا اجرای فرامین الهی مربوط نباشد. والا شما خوب میدانید هیچ شیعهای به صورت مطلق انتقاد از معصوم(ع) را صحیح نمیداند. اما آنچه را شما از قطعات تاریخ امثال «حباب» فرمودید ما نیز دیدهایم و گفتهایم. ولی چون اکثر کسانی که در تاریخ از پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) انتقاد میکردند از منافقین بودهاند، لذا آنان را بیشتر بیان کردهایم. همچنین مواردی را هم دیدهایم و گفتهایم که معصومین(ع) چنین یارانی هم داشتهاند که نسبتشان با معصوم(ع) از نسبت حضرت موسی(ع) با خضر(ع) بهتر بوده است. مانند «حضین ربعی» در جنگ صفین که در میان گفتگوی یاران امیرالمؤمنین(ع) در حضور آن حضرت برای پذیرش حکمیت یا ادامهی جنگ، برخواست و گفت: «ای مردم، به راستی این دین بر پایه تسلیم نهاده شده، پس با قیاس آن را پراکنده نکنید و با دلسوزی بیجا نابودش مسازید. ... ما در میانه خویش دعوتکنندهی بر حقّی داریم که ورود و خروجش را در هر معرکه و در هر مورد دیده و ستودهایم، و او در گفته خویش راستین و بر کردهی خود امین است، پس اگر او گوید: نه، ما نیز گوییم: نه، و اگر او گوید: آری، ما نیز گوییم: آری.» (ثُمَّ إِنَّ الْحُضَیْنَ الرَّبَعِیَّ...؛ وقعة الصفین/485؛ و ترجمه آن با نام «پیکار صفین»، ترجمه: پرویز اتابکی) یا مانند آن شیعهی تنوری که وقتی امام صادق(ع) به او فرمود: کفشت را در بیاور و داخل تنور شو، بدون تامل این کار را کرد، و به شخصی که از خراسان آمده بود و حضرت را به قیام دعوت میکرد، فرمود: در خراسان شما چندتا از اینگونه شیعیان دارید؟ گفت: یکی هم نیست! (فَقَالَ لَهُ الصَّادِقُ ع: أَلْقِ النَّعْلَ مِنْ یَدِکَ وَ اجْلِسْ فِی التَّنُّورِ...؛ (مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص237) و مانند عبدالله بن ابی یعفور که به امام صادق(ع) عرض کرد: اگر شما اناری را دو نیم کنی و بگویی نیمی از آن حلال و نیمی دیگر حرام است، من شهادت میدهم که همینگونه است و حضرت دو بار به او فرمودند: «رَحِمَکَ اللَّهُ رَحِمَکَ اللَّهُ»(رجال کشی/249). آیا به نظر شما ایرادی دارد بهجای آنکه منتقدین معصومین(ع) (نه مشورت دهندگان) را مورد توجه ویژه و الگو قرار دهیم و بر طبل جواز انتقاد بر معصوم(ع) بکوبیم، شیعهی تنوری را تبلیغ کنیم و مبانی آن را بیان کنیم؟ آیا ایرادی دارد که چنین قلههایی را جوانان بامعرفت ما بهتر میپسندند؟ شما چرا ناراحت میشوید آسیبهای انتقاد از معصومین(ع) را ذکر کنیم که این یک واقعیت بوده است که اکثر انتقادکنندگان یا از منافقان بودند و یا از معاندان شدند؟ 5- دربارهی حق مردم بر ولی بر اساس روایتی از امیرالمومنین(ع) اما دربارهی «حق مردم بر ولی بر اساس روایتی از امیرالمومنین(ع)» چند سال پیش در دانشگاه امام صادق(ع) تصریح داشتهایم، اما در این باره چه زمانی باید تاکید ورزید؟ آیا اگر حقی ضایع نشده باشد بر طبل «حق مردم بر ولی» کوبیدن یک فریب برای شوراندن مردم و یا القای فضای نامطلوب سیاسی نیست؟ آیا شما یادتان نیست وقتی کسانی امثال سروش و اصلاح طلبان به خارج گریختند، ابتدا همینگونه، بدون آنکه جایی داشته باشد، بر حق مردم در مقابل ولی تاکید افراطی میکردند؟ آیا شما متوجهید در زمانی که فتنهگران و دشمنان میخواهند نظام را به خوردن حق مردم متهم کنند، تاکید زیادی بر این اصل چه بار سیاسی دارد؟ جوانان ما از درک سیاسی بالایی برخوردارند و نه تنها معنای «کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِهَا الباطِل» را میدانند بلکه مصادیق آن را هم میشناسند. لذا برخی از کلمات شما را تا در کنار کلمات آنان میبینند، برنمیتابند و دردمندانه شما را ضد ولایتفقیه مینامند و البته چنین اتهامی نارواست، ولی به سخنان خود نیز توجه بیشتری بفرمایید. حتماً شما بهتر از بنده میدانید کافی است کلمهی حقی در جای خود بیان نشود، به گونهای که نتوان به صورت معقول از ارادهی حقِ آن دفاع کرد، در این صورت مصداق «یراد بها الباطل» قرار خواهد گرفت. شما در کتابخانه مشغول مباحثهی علمی نیستند، بلکه در صحنهی سیاست مشغول اعلام موضعید. پس باید تمام لوازم باطل سخن صحیح نابجای خود را بپذیرید. بنده به صورت جدی نگران این مطلب هستم که بیانات شما در زمینههای فوق، حلقهای از سلسله بافتههای ضد رهبری باشد که در انواع نامهنگاریها، صحبتهای تلویزیونی و سایتها رواج پیدا کرده است. و حکایت از یک برنامهی حسابشده در پشت پرده دارد که نوعاً از جانب نیروهای سابقاً اصولگرا مطرح میشود. نمیدانم اینگونه سخنان ضعیف، که مدتی است به حاشیه زدن علیه رکن اساسی نظام ما مشغولند، دنبال چه اهدافی هستند؟ و اینگونه حرکات در کدام اتاق فکر برنامهریزی شده است؟ شاید یکی از فرقهای اساسی ما و شما در این باشد ما ولایت را مهمترین حافظ حق و منافع مردم میدانیم و معتقدیم ولی فقیه بیش از هر عنصر دیگری از قبیل رسانهها، نخبگان سیاسی و یا احزاب تضمینکننده و تحقق دهندهی حقوق مردم میباشد. به همین دلیل تصور میکنیم وقتی بر اقتدار ولایت تاکید مینماییم، عامل ضمانت احقاق حق مردم را نیز تقویت کردهایم. جوامع دمکراتیک غربی با وجود رسانههای به اصطلاح آزاد و احزاب به اصطلاح مردمی و نخبگان سیاسی به اصطلاح منتخب مردم، کجا توانستهاند حقوق مردم را حفظ نمایند؟ 6- دربارهی ملاک بودن استقبال دشمن از مواضع اشخاص اما دربارهی اینکه عرض بنده را مردود شمردهاید که گفتهام «ما باید ببینیم مواضع کدام یک از نامزدها در بیبیسی با اشتیاق پوشش داده میشود و به این افراد رأی ندهیم» و گفتهاید استقبال دشمن ملاک نیست، متاسفانه بنده نمیتوانم نظر شما را قبول کنم. اولا به دلیل نظر حضرت امام(ره) که برایم حجت است؛ که فرمودهاند: «و ما هم نباید توقع داشته باشیم که اینها برای ما خوب بگویند، اگر خوب بگویند، معلوم میشود ما خیانتکاریم! ... اگر چنانچه امریکا از ما تعریف کند و روزنامههای امریکا از ما تعریف کنند، آن وقت است که باید مردم بگویند این چه است قضیه؟»(صحیفه امام، ج9، ص527) و در جای دیگری فرمودهاند: «منحرفین هرچه شما را بدگویی کنند برایتان بهتر است. مصیبت آن وقت بود که از شما تعریف کنند. اگر چهار مرتبه امریکا ... تعریف کنند از یک کسی، تعریف کنند از یک چیزی، وقتی تعریف کردند، مردم میفهمند این عیبی دارد که اینها تعریف میکنند از او، لکن خدا خواسته است که اینها نفهمند.»(صحیفه امام، ج17، ص250-بیانات در جمع نمایندگان مجلس) ثانیاً به این دلیل که جدا از اتکاء به فرمایش حضرت امام هر عاقلی میتواند بداهت این موضوع را درک نماید؛ و شما نیز دلیلی بر مدعای خود نیاوردید، جز مثالهایی که قیاس مع الفارق است و ربطی به مانحن فیه ندارد. مانند نامهی مقام معظم رهبری برای ابقای یک وزیر که بازتاب گستردهای در رسانههای بیگانه داشته است. آیا شما واقعاً تشخیص نمیدهید که خوشحالی دشمنان ما دربارهی این نامه بخاطر چه بوده است؟ آیا خوشحالی رسانههای دشمن به خاطر برخورد مقتدرانه و حکیمانهی رهبری بوده است یا بخاطر اینکه تصور کردهاند در بالای نظام، ساز مخالفت با رهبری وجود دارد؟ شکی نیست که دشمنان ما به هرگونه مخالفتی که با رهبری باشد، اشتیاق فراوان دارند و این خبر را هم به همین دلیل منعکس میکردند. مواضع شما را هم به همین دلیل در بوق و کرنا میکنند. شما مطمئن باشید هرگاه سخنی ناصواب بگویید و یا حتی سخن صحیحی را نابجا بگویید، بهویژه اگر بوی مخالفت با رهبری بدهد، مورد اشتیاق دشمن خواهد بود و محل امید دشمنان قرار خواهید گرفت که امیدوارم همهی آنان را ناامید بفرمایید. 7- دربارهی تأکید بیش از اندازه بر ولایت اما اینکه فرمودهاید: هر کس ولایت ولایت کند حتماً مشکلی دارد که بیش از اندازه بر ولایت تاکید میکند، باید به عرض برسانم: طبق بررسیهای انجام شده در وصیتنامههای شهدا، همانطور که به طور متوسط در هر وصیتنامهای چهار مرتبه ذکری از اباعبدالله(ع) و کربلا به میان آمده است، چهار مرتبه هم بر ولایت فقیه تاکید و تصریح شده است.(ماهنامه معرفت/شماره 65/ص117) من نمیدانم چرا شهدا در اوج صفای باطن و نورانیت ضمیر که وصیتنامه مینوشتند اینهمه بر ولایتمداری تاکید میکردند؟ آیا آنها در آستانهی شهادت از تعادل خارج میشدند یا به اوج تعادل میرسیدند؟ ضمن آنکه حتماً روایت «لَمْ یُنَادَ بِشَیْءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَة»(کافی،ج2 ص18) را هم شنیدهاید. ضمناً باید در آینده دربارهی اندازهی تاکید بر ولایت و تکرار آن با هم سخن بگوییم تا مقدار متعادل آن معلوم شود. سخن گفتن دربارهی ولایت و بیان حکمتها و اسرار آن تازه در جامعهی ما آغاز شده است و شما در مقابل چشمهای حیرتزدهی دشمنان ولایت خواهد دید که چگونه این اصل نورانی جهانگیر خواهد شد و به هیچوجه با ندانمکاریهای شما و همفکرانتان تضعیف نخواهد گردید. 8- دربارهی تقدم «تثبیت ولایت» بر «اجرای عدالت» در فرمایش امیرالمؤمنین(ع) اما آنچه به عنوان انحرافات عقیدتی بنده در سخنرانی فاطمیه، بهار امسال، مطرح فرمودید: که بنده اشعری مسلک شدهام و از عقائد شیعی عدول کردهام و «ولایت را بالاتر از عدالت دانستهام»، محض رفع سوء تفاهم به عرض میرسانم بنده نه تنها چنین سخنی نگفتهام بلکه حرفی که بشود چنین برداشتی از آن کرد را هم بر زبان نراندهام؛ و تاکنون جز چند رسانهی ضدانقلاب کسی چنین برداشتی از سخن بنده نداشته است و علماء بسیاری از بندهی حقیر بخاطر آن سخنرانی تشکر کردهاند. بنده در آن سخنرانی گفتهام: «تثبیت ولایت» بر «اجرای عدالت» مقدم است و سند به قول شما به غایت سست بنده هم نص صریح کلام امیرالمومنین(ع) بوده است که در پاسخ به معاویه که «اجرای عدالت در مورد قاتلان عثمان» را به عنوان شرط بیعت اعلام کرده بود، فرمودهاند: «واجب است بر مسلمانان که هیچ اقدامی (برای اجرا یا اقامهی عدالت) نکنند، تا اینکه امامت و رهبری در جامعه مستقر شود؛ و الْوَاجِبُ فِی حُکْمِ اللَّهِ وَ حُکْمِ الْإِسْلَامِ عَلَی الْمُسْلِمِینَ أَنْ لَا یَعْمَلُوا عَمَلًا وَ لَا یُحْدِثُوا حَدَثاً وَ لَا یُقَدِّمُوا یَداً وَ لَا رِجْلًا وَ لَا یَبْدَءُوا بِشَیْءٍ قَبْلَ أَنْ یَخْتَارُوا لِأَنْفُسِهِمْ إِمَاماً عَفِیفاً عَالِماً وَرِعاً عَارِفاً بِالْقَضَاءِ وَ السُّنَّةِ یَجْمَعُ أَمْرَهُمْ.»(مستدرکالوسائل/7/123) حالا این استدلال اگر مشعشع است لطفا احترام کلام حضرت امیر(ع) را نگه دارید. نباید دربارهی همهی موضوعات و مباحث تنها با آنچه خود آموختهاید قضاوت کنید، و اخلاق علمی اقتضاء میکند تا جایی که ممکن است سخن دیگران را حمل به صحت فرمایید. آنچه دربارهی انتقاد مالک اشتر نسبت به نصب ابن عباس در آن سخنرانی(رجانیوز/کدخبر:88083) ذکر شد هم، شاهدی بر این ماجرا بود که «حتی برخی از ولایتمداران، علی را متهم به بیعدالتی میکردند.» اگر شما چنین اتهاماتی را به حضرت علی(ع) روا میدانید ما چنین فضایی را موجب غربت علی(ع) میدانیم. البته معلوم است اینکه مالک اشتر چنین سوالی را از علی(ع) پرسیده است، دلیل بر کفر یا نفاق او نیست، ضمن آنکه آنقدر در راه امیرالمؤمنین(ع) فداکارای داشته است، که هیچکس این سؤال او را تضعیف مولا نمیداند. ولی وقتی در آن جامعه، مالک برای چنین مسئلهی نستباً سادهای دچار اشکال میشود، وای بر حال عموم افراد آن جامعه که چقدر راحت میشد آنها را علیه امیرالمؤمنین(ع) فریب داد. بیان این مطلب برای تحذیر از آن بود که وقتی میتوان نسبت به عدالت علی(ع) تردید در جامعه انداخت، باید مواظبت کرد چنین اتهامات ناروایی در جامعهی ولایی ما رواج نیابد. آیا تاریخ برای عبرت گرفتن نیست؟ آیا صرف اینکه «پرسش آزاد است» میتواند ما را نسبت به فضای جامعه و تبعات منفی برخی پرسشگریهای نابجا بیتفاوت نماید؟ آری ما با اینهمه کینهتوزیها و دشمنیها که از جانب منفعتطلبان، و بیخردان داخلی، و جریان استکبار جهانی، نسبت به ولایت فقیه روا شده است، حق داریم نگران مظلومیت مولایمان باشیم. و نظر سید حسن نصراللهِ قهرمان و هوشمند را صحیح میدانیم که مقام معظم رهبری را در ایران مظلوم میدانند.(خبرگزاری فارس؛16 /03 /90) آیا شما دیدگاه سید حسن نصرالله را قبول دارید و برای رفع مظلومیتهای رهبری در بحرانها و در میان خواص بیبصیرت اقدامی کردهاید؟ راستی چرا در همان موقع که سخنرانی بنده ایراد شد این انتقاد را بیان نفرمودید و نبوغ خود را در پیدا کردن اشکالی که کسی بر آن واقف نشده بود آشکار نساختید؟ آیا بنده حق ندارم این سوءظن را به شما پیدا کنم که چون آن سخنرانی در انتقاد از آقای رئیس جمهور که شما مخالف او بودید تلقی میشده، عجالتاً سکوت کردید؟ نکند خدای ناکرده شما هم وارد سیاستبازی شدهاید؟ و یا واقعاً از اتهامات کیهان و رجانیوز ترسیدهاید و یا جو خفقانی وجود دارد؟ پس چرا شما اینچنین راحت میتوانید بنده را تا مرز اشعری مسلکی، انحراف خوارج و گروه فرقان ببرید و کسی به شما کاری ندارد؟ ولی تا یک سایت علیه برخی از مقامات همنظر شما انتقادی وارد بداند محکوم به تعطیلی میشود؟ و اگر کسی علیه ایشان سرمقالهای بنویسد محکوم به دستگیری میشود؟ چرا شما به راحتی میتوانید دانشجویان شریفی را که علیه حکم نابجای مجلس دربارهی وقف اموال دانشگاه آزاد تظاهرات کردهاند اراذل خطاب کنید و ساندیسخور بنامید، و کسی از همفکران شما به شما تذکری نمیدهد؟ چرا هیچ یک از نمایندگان محترم مجلس که با شما همراهی دارند بیاحترامیها و اهانتهای شما به دیگران را محکوم نمیکنند؟ راستی شما چگونه آن تجمع نابجا بر در خانهی بعضیها را میبینید، ولی اینکه آنان با زبان نیشدار خود علیه اساس نظام تبلیغ میکنند را نمیبینید؟ راستی چرا شما دستان لرزان پدر گرامی خود را در برابر «تفسیر به رأی قرآن» میبینید و به حق به یاد دارید، ولی به ناحق «ناراحتی و خشم حضرت امام(ره) در برابر منتظری» را و «آرزوی مرگ کردن امام در برابر سخنان سخیف و ظالمانه منتظری»(صحیفه امام،ج21ص332-نامه به منتظری) را فراموش میکنید و در سخنانی برای او دلسوزی میکنید و به محصور بودن او اعتراض مینمایید؟ البته بنده سوالات بسیار و درد دلهای فراوانی با شما برادر دلسوز دارم که علاقمندم در مجالی دیگر با شما در میان بگذارم. ولی اساساً برفرض که کسی در سخنانش اشتباهی کرده باشد، چرا اشتباه او را بر سر رقبای انتخاباتی خود میکوبید و وقتی با آنان به مناظره نشستهاید، آنان را به کلام اشتباه دیگری محکوم میکنید؟ آیا این ناشی از تقوای سیاسی شماست؟ آیا سیرهی پدر گرامی شما این بود که در مقام نقد اینقدر بیدقتی به خرج دهد؟ استاد شهید مطهری، دکتر شریعتی را ـ که آنقدر پر اشتباه میدانست ـ اینقدر به باد اتهام و اهانت نمیگرفت. بنده وقتی به جسارتهای شما در تصریح بر سخنان باطل مینگرم و سهولت اهانت به دیگران را در سیرهی شما مشاهده میکنم بیشتر به ضرورت حضور دیگر ولایتمداران انقلابی در مجلس شورای اسلامی پی میبرم که بتوانند با شهامت مقابل کجرویها ایستادگی کنند و بیمهابا از اصول انقلاب دفاع نمایند. *** 9- دربارهی برخی از نمایندگان که ذرهای از درایت سیاسی برخوردار نیستند *** اما نسبت به اینکه بنده را توهینکنندهی به خود دانستهاید، شاید مربوط میشود به آن کلام که گفتهام «برخی از نمایندگان که ذرهای از درایت سیاسی برخوردار نیستند.» از شما سوال میکنم اگر بنده این عقیده را نسبت به شما و برخی از نمایندگان همفکر شما داشته باشم و حضور شما را در عرصهی سیاست و بر اریکهی قدرت و قانون گذاری ناصواب بدانم، چگونه باید ابراز کنم؟ چطور انتقاد از ولی فقیه و حتی از معصومین(ع) به قول شما جایز است، ولی انتقاد از یک نمایندهی مجلس توهین محسوب میشود؟ بنده که هنوز دست به افشاگری گسترده و بیان انتقادات کامل خود از جانبعالی و همفکرانتان در مجلس شورای اسلامی نزدهام. اما آیا این درایت سیاسی است که نظر حضرت امام(ره) دربارهی مفسد فیالارض بودن کسانی که «رأی شورای نگهبان را رد کنند و علیه آن اقدام کنند» را قبول ندارید و یا آن را صریحاً ابراز نداشتهاید؟(صحیفه امام،ج14،ص377) آیا این درایت سیاسی است که رهبری را در خشکانیدن ریشهی فتنه مدد نمیرسانید؟ آیا این درایت سیاسی است که در ایام مرگ منتظری نوشتید «به منتظری گفتم اگر پدر من بود وضع شما اینگونه نبود.»(تابناک) آیا نمیدانید امام به منتظری فرمودند: برای اینکه از قعر جهنم نجات پیدا کنید توبه کنید؟(صحیفه امام،ج21،ص331) اگر بنده بپذیرم شما درایت سیاسی دارید، پس باید امام راحل را به دور از درایت بدانم. این نوعی حسنظن است که مواضع غلط سیاسی کسی، تنها به نبود درایت سیاسی تحلیل شود؛ و الا تحلیلهای دیگری هم میتوان داشت. چنانچه حضرت امام در همان نامه، ابتداءً آقای منتظری را به سادهلوحی توصیف فرمودند و سپس در ادامهی آن نامه بیان داشتند که شما با این ساده لوحی که دارید، مملکت را به دست منافقان و لیبرالها خواهید داد. راستی شنیدهام اصلاحطلبهای لیبرالمنش، شما را در لیست خود قرار دادهاند؟ برادر بزرگوار همانطور که حضرتعالی در نامهی خود مرقوم فرمودهاید علاقهی شما نسبت به ولایت فقیه بر ما پوشیده نیست. به تفسیر شما دربارهی ولایت فقیه هم اگر کاری نداشته باشیم، که از مواضعتان تا حدودی معلوم است، میخواهم عرض کنم: علاقه کافی نیست، ولایتمداری در عمل باید ثابت شود. در خاتمه از اینکه تلویحاً شنوندگان منابر بنده را سطحینگر قلمداد فرمودهاید، با آنکه بیاحترامی به ایشان است و من از جانب شما از آن بزرگواران عذرخواهی میکنم، از شما تشکر میکنم که خواستهاید بار مسئولیتی سنگین را از دوش بندهی ضعیف بردارید. همچنین از توهینهایی که تلویحاً و تصریحاً در حق بندهی ناچیز روا داشتهاید، به دلیل حق بزرگی که پدر گرامی شما بر من دارند درمیگذرم. یادتان هست در دولت نهم، پر حاشیه ترین فرد منسوب به دکتر چه کسی بود؟ آن موقع که نه خبری از رحیمی بود و نه از مشایی یا همان رحیم مشایی، بیشترین سر و صداها در باره اطرافیان رئیس جمهور و اتهامات من درآوردی برای تخریب چهره خادمان ملت مربوط می شد به صادق محصولی. وقتی قرار بود احمدی نژاد او را به عنوان وزیر پیشنهادی خود به مجلس معرفی کند ده ها سایت و نشریه مخالف دولت، سیل اتهامات خود را به سمت این پاسدار قدیمی روانه کردند. در همان ایام چند نامه پر سر و صدا از همسر شهید حمید باکری نیز خطاب به نمایندگان مجلس منتشر شد که از آنها خواسته بود به دلیل اختلاف نظرهای سی سال گذشته صادق محصولی با آن شهید والا مقام به وی رأی اعتماد ندهند. فضاسازی ها درباره اموال و فعالیت های اقتصادی صادق محصولی نیز تمامی نداشت. محصولی در نهایت با کمترین آرای ممکن توانست اعتماد مجلس را کسب کند . اما این حاشیه ها به اتمام نرسید. در شب مناظره کروبی و احمدی نژاد، شیخ بی سواد که قصد داشت مچ دولت را گرفته و شعار پاک دستی احمدی نژاد را توخالی و پوچ معرفی کند نام صادق محصولی را به عنوان فردی متمول بر زبان آورد. آن موقع کسی هم اعتراض نکرد که چرا افشاگری فقط در صورت هدف قرار دادن فرزندان هاشمی کاری زشت و ناپسند است! محمود اما همان شب در پاسخ به کروبی گفت که اگر یک برگ کاغذ و سند در اثبات کوچکترین سوءاستفاده مالی محصولی دارید مرد باشید و منتشر کنید. صادق محصولی حساس ترین بخش دولت در ارتباط با انتخابات دهم ریاست جمهوری را بر عهده داشت. با آغاز به کار دولت دهم، محصولی از وزارت کشور به وزارت رفاه منتقل شد. او این بار رأی خوبی از مجلس دریافت کرد. اگر دقت کرده باشید مدت هاست که نام محصولی از لیست چهره های منفی حامی احمدی نژاد خارج شده است. مدتی است که نه تنها کسی به او حمله نمی کند بلکه در شاکله اصلی گروه جبهه پایداری، محصولی یکی از محوری ترین شخصیت های جریان اصولگرایی است. من به این وزیر ولایی و زحمت کش خسته نباشی و دست مریزاد می گویم. محصولی توانست با صبوری و متانت و پرهیز از درگیری با حاشیه سازان، تمام این فراز و نشیب های سیاسی را پشت سر گذاشته و امروز با قدرت در خدمت منافع انقلاب اسلامی باشد. محصولی می تواند الگوی بسیاری از کسانی باشد که به هر دلیل دچار بغض و کینه رقبای خود گردیده و مورد هجمه ناجوانمردانه تبلیغاتی قرار می گیرند. گفته اند : الصبر مفتاح الفرج. راستی تصویری که ابتدای این مطلب دیدید مربوط می شود به دو فرزند رشید و موفق صادق محصولی که برایشان آرزوی توفیق بیشتر دارم. بولتن نیوز: خداوند حکیم در آیۀ صد و دهم سورۀ آل عمران میفرماید: «کُنتُم خَیرَ اُمَّهٍ اُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرونَ بِالمَعروفِ وَ تَنهَون عَنِ المُنکَرِ». یعنی شما (مسلمانها) بهترین امتها هستید زیرا امر به معروف و نهی از منکر میکنید. همانگونه که از این آیۀ مقدس پیداست، خداوند ما مسلمانها را بهترین امتهای روی زمین معرفی میکند، نه از این جهت که عالمتریم یا عابدتر و یا ثروتمندتر و شجاعتر. از بین همۀ ویژگیهایی که ممکن است یک جامعه داشته باشد، خداوند حکیم بر روی مقولۀ امر به معروف و نهی از منکر تأکید میکند و رعایت انجام این فعل را برگ برندۀ مسلمانها و عامل تمایز ایشان از سایر ملل بیان میکند. و این نکتهایست هم جالب و هم تأمل برانگیز. علت عقلی اهمیت نقد در جامعه چیزی است بدیهی که توضیح آن، ذکر واضحات است اما انگار برای عدهای هنوز این مطلب جا نیافتاده و به همبن دلیل مجبور به ذکر مجدد آن هستیم. در این مورد باید گفت به جز معصومین، هیچ فرد یا نهادی مصون از خطا نیست و اتفاقا اینکه کسی دچار اشتباه شود امری است کاملاً طبیعی. همۀ ما آدمها در طول زندگی خود و در عرصههای مختلفی که حضور داشته و داریم، بارها اشتباه کردهایم. هر گروه و سازمان و ادارهای هم به علت اینکه توسط ما آدمهای ممکن الخطا ایجاد شده و اداره میگردد، پر است از خطا. این کاملا عادی است. «غیر عادی» جایی است که صاحبان اشتباههای طبیعی، نپذیرند که مثلاً در فلان جا به خطا رفتهاند و بر روی نقایص موجود، پردهای از بیخبری و غفلت بیاندازند. به طور مثال تصور کنید در یک نظام سیاسی، یکی از قوای سهگانه آنچنان بر مسیر خطا گام برمیدارد که نه تنها زیردستیهای خود، که کل حکومت و شاید کل جامعه را با خود به چاه میاندازد. حال فکر کنید در این وضعیت که باید دید مشکل چیست و در جهت رفع آن اقدام کرد، آن قوه به هیچوجه خواهان رفع مشکلات نبوده و حتی منکر چنین ایراداتی میشود. در این وضعیت چه آیندهای پیشروی آن قوه و نظام سیاسی قرار میگیرد؟ جواب کاملاً معلوم است؟ مرگ تدریجی. کی این وسط مقصر است؟ خود آن قوه. هرچند امکان دارد عامل خارجی نیز به سرعت این نابودی کمک کند و در وانفسای مخاطرات سیاسی-اجتماعی هی در بوق و کرنا کنند که دیگران ما را زمین زدند، اما آیا غیر از این است که بسترسازی داخلی و اصرار بر کتمان آن، علت العلل وضع پیش روست؟ در نتیجه عقل حکم میکند برای نرسیدن یک جامعه به چنین وضعیت پرمخاطرهای، مکانیزم انتقادی آن جامعه فعال باشد و بخصوص صاحبان قدرت سیاسی که در مقام عمل هستند و طبیعی است که در این بین اشتباهاتی هم انجام دهند، نقد پذیر بوده و همۀ ایرادات وارد شده بر خویش را به پای سیاسیکاریها و دغلبازیها نگذارند. عامل تمایز میان نقد مسئولانه و تخریب نیز این است که در نقد مسئولانه، تا حد امکان ارادهای برای نفی طرف مقابل وجود ندارد ولی در تخریب تنها چیزی که وجود ندارد مسئولیت و خیرخواهی است و همۀ هم و غم طرفین در این است که تا جای ممکن رقبا را از بالا به پایین بکشند و ایشان را از بین ببرند. فرق دیگری که بین نقد مسئولانه و دشمنی مغرضانه وجود دارد این است که بدیلهای ارائه شده توسط طرفین با هم تفاوت ذاتی و ماهیتی دارند. به عبارت دیگر، وجه مشترک نقد و نفی در این است که خطاهای موجود در طرف مقابل را نشانه میگیرند و هر دو در تلاشاند تا ایرادات موجود را بیان کنند. اما علاوه بر واقعنمایی ایرادات یا سیاهنمایی، تفاوت دیگری که بین نقد و نفی وجود دارد این است که اولاً نقد بر این طریق است که راهکاری ارائه دهد، در حالی که نفی لزوماً به کار نمیپردازد، ثانیاً اگر هر دو به ارائۀ طریق بپردازند، نقد راهکاری را پیشروی طرف مقابل قرار میدهد که درون گفتمانی و از جنس خود فرد یا نهاد باشد، در حالی که نفی، جایگیزنیهایی را پیشنهاد میدهد که هیچ تناسبی با فرد ندارند و همین است که باعث از بین رفتن او می شود. به طور مثال اگر نحوۀ مراسمهای مذهبی ما از سوی افراد مختلف مورد چالش واقع شد، آنی نقد است که اولاً داعیهدار حذف این مراسمات نبوده و در ضمن شکل صحیح عزاداری را برای مشتاقان اهلبیت عرضه کند. در حالی که چالشهای مبتنی به نفی، آنهاییست که کلاً عزاداری را رد میکنند و یا طوری به درمان درد میپردازند که مریض را به غسّالخانه بفرستند. پس ضروری است که بین نقد و نفی فرق بگذاریم و با این همانی کردن آن دو، خود را از نعمت نقد محروم نسازیم. اما در آخر ذکر یک نکته حیاتی است و آن اینکه نقدی نقد است که زهر داشته باشد و بتواند طرف مقابل را بگزد و کامش را تلخ کند. نمیتوان با رودربایستی و تعارف و حلوا حلوا کردن، دست به نقد کسی زد و انتظار داشت که ایرادات وارده، مثمرثمر واقع شوند. باید همۀ افراد به خصوص صاحبان قدرت سیاسی به این موضوع عنایت ویژه داشته باشند که در جریان نقدهایی که بر ایشان وارد میشود، آزردگی خاطر و ناراحتی و تلخی و چهره سرخ شدن، امری طبیعی و حتی لازمۀ نقد است و نباید به بهانۀ اینکه دارد به ما توهین میشود، نقد را کنار گذاشت و در آنرا تخته کرد. در نتیجه باید پذیرفت که هنگام نقد شدن ممکن است چند تا حرف درشت هم بار ما شود (البته منتقد حرفهای و اصیل، از این کار دوری میجوید) اما باید تحملها را بالا برد و جواب بدی را با خوبی داد و با از بین بردن مشکلاتی که در نقدها وارد میشود، تلخی انتقاد را به شیرینی سازندگی تبدیل کرد. به لطف ناهماهنگیهای همیشگی، کمی طول کشید تا برسیم به محل دیدار و همه آنهایی که قرار بود، آمدهبودند و در صفهای نماز نشسته بودند. وقتی نشستیم صدای اذان میآمد. چند دقیقه بعد رهبر هم آمد و ایستاد به نماز. جلسه کمی غیر منتظره بود. بهمن ماه سال گذشته رهبر با دستاندرکاران کتاب «دا» دیدار داشتند. الان هم موقع نمایشگاه کتاب، و جلسه با مسوولین و کارکنان فقط یک انتشارات (حتی اگر سوره مهر باشد و وابسته به حوزه هنری) جالب بود. نماز خواندیم و منتظر پایان تعقیبات رهبر ایستادیم تا هرچه میتوانیم نزدیکتر به ایشان بنشینیم. رهبر مثل همیشه نشست زیر عکس امام و ما هم نشستیم اطرافش. فرصت شد تا باز هم از نزدیک ببینمش، دیگر مدتهاست در صورتش موی سیاهی نیست و چهرهاش خبر از سالهای زیاد عمر میدهد. هرچند وقتی صحبت یا سوال میکند، خبری از آن کهولت نیست و شادابی جایش را میگیرد. عبای قهوهای رنگ تابستانی پوشیده بود و قبای زیتونی رنگ و چفیهای که حتما توسط کسی درخواست میشد تا آخر جلسه. مثل همیشه سر گرداند و همه جمعیت را از نظر گذراند و به چشمهای حاضران نگاه کرد و آرام سر تکان داد و گفت: من آماده شنیدن هستم. آقای خاموشی که رییس سازمان تبلیغات اسلامی است، اول شروع کرد و کوتاه گزارش داد و گفت: جوانان دنبال نقطه نظرات حضرت عالی در حوزه فرهنگ هستند. بعد از خاموشی، محسن مومنی صحبت کرد، او هم کوتاه. چند روزی بیشتر از صدور حکم ریاستش بر حوزه هنری نمیگذشت و تازه ساعت 9 صبح از سفر کربلا رسیده بود و خودش را رسانده بود به جلسه. یک بار این آقای مومنی را همراه رضا امیرخانی و سیدعلی کاشفی خوانساری در یکی از خیابانهای کربلا دیدم، آن موقع که بازار زیارتهای قاچاقی داغ بود. شاید به همین خاطر هر وقت میبینمش برایم کسوت زائر کربلا را دارد. رهبر در طول صحبتهای خاموشی و مومنی آرام نشسته بود؛ گاهی به آنها نگاه میکرد و گاهی چشم میدوخت به موکتهای اتاق. کنار مومنی، بنیانیان نشسته بود ولی میکروفون را هل دادند جلوی حمزهزاده که رییس انتشارات سوره مهر است. حمزهزاده از رهبر تشکر کرد که این فرصت را برای کارکنان سوره مهر به وجود آورده است. رهبر پرسیدند: یعنی همه حاضران از سوره هستند؟ حمزهزاده اول گفت: تقریبا و بعد با رندی ادامه داد: همه جوانهای جلسه از سوره هستند. دروغ هم نبود همه فروشندگان غرفه سوره در جلسه بودند، منشیها و کارمندان و بعضی نویسندهها مثل حبیب احمدزاده و بهبودی و سرهنگی و... حمزهزاده ادامه داد و نکاتی درباره مشکلات نشر به طور عمومی و مسائلی درباره سوره مهر به طور اختصاصی گفت. از جمله گفت: ما مشکل فروشگاه در خیابان انقلاب داریم که یک ملک را شناسایی کردیم تا در صورت موافقت شما... رهبر که دستش به ریشهای سفیدش بود گفت: خوب بساط کنید! چند نفری خندیدند ولی من حس نکردم ایشان شوخی کرده باشد. روحیه دوران جوانی ایشان را هرکه بشناسد میداند که برای حل مشکلات، منتظر رفع همه موانع نمینشیند. حمزهزاده ادامه داد که 95 درصد محصولات را مردم خریدهاند و فقط 5 درصد را نهادها و ارگانها. رهبر باز هم وسط حرفهای حمزهزاده آمد و پرسید: چه کسی باید این کارها را انجام بدهد؟ حمزهزاده با هوشمندی استفهام سوال رهبر را فهمید و گفت که خودشان چه کارهایی انجام دادهاند. اشاره به 80 چاپ کتاب «دا» در سال 88، قسمت دیگری از صحبتهای حمزهزاده بود. اگر تعداد روزهای سال را بر این 80 نوبت چاپ تقسیم کنیم (بدون درنظر گرفتن تعطیلات) کتاب «دا» تقریبا هر چهار و نیم روز یک بار چاپ شده و این یعنی بخش عمدهای از توان و انرژی مجموعه صرف این این شدهاست که یک کتاب را تجدید چاپ کنند، آن هم در تیراژ 2500 نسخه. همیشه برایم این سوال وجود داشته است که چرا وقتی مدیر نشری میداند کتابش اقبال دارد، به جای چاپ متعدد، تیراژش را زیاد نمیکند! همین کار را میکنند که در آن مثلث تولید، ترویج و توزیع، مجبورند بیشتر انرژیشان را بگذارند برای تولید و «بابانظر»شان میماند زمین در ضلعهای ترویج و توزیع. به نمایشگاه کتاب اشاره کرد و اینکه برگزاری آن چرخهی فروشِ فروشگاهی کتاب را دچار مشکل میکند (این حرف را قبلا از رضا امیرخانی شنیده یا خوانده بودم) و نبود فروشگاههای زنجیرهای که کتاب را معقول توزیع کنند. گفت «دا» با 110 بار چاپ، هنوز همهجا توزیع نشده و فقط در شهرهای بزرگ فروخته شدهاست. بعد، از آقای سرهنگی خاطرهای گفت که با برنامهای زنده و طولانی در سیمای کرمان همراه خانم زهرا حسینی درباره «دا» صحبت کردهاند و بعد تماس گرفتهاند که کرمان آماده توزیع «دا»ست. اما حمزهزاده به سرهنگی گفتهبود که هیچ اتفاقی نخواهد افتاد چون کرمان هیچ زمینه توزیع و فروش مناسبی ندارد. رهبر باز هم بین حرفهای حمزهزاده آمد و پرسید: بالاخره رفتید کرمان یا نه؟ باز هم چند نفری خندیدند و باز من فکر میکنم آقا مزاح نکرد. وقتی بالاخره حمزهزاده کوتاه آمد، رهبر گفت: شما مسائل زیادی گفتید. باید این صحبتها را منسجم کنید، با دلیل و منطق. خلاصه حرف این نشود که نمایشگاه کتاب باید تعطیل شود یا فقط باید فروشگاه زنجیرهای کتاب راه بیفتد. حالا که علاقه دارید به این موضوع، این صحبتهایی که کردید را متین و منطقی مکتوب کنید. رهبر به آقای بنیانیان توجهی کرد و گفت: شما حرفی نمیزنید آقای بنیانیان؟ بنیانیان هم خودش میکروفن را کشید جلو و تشکر کرد از همه کسانی که در دوران ریاستش بر حوزه هنری، به او کمک کردهبودند. آنطرفتر آقای بهبودی نشسته بود. رهبر گفت: آقای بهبودی شما بفرمایید. بهبودی جواب داد: من مهمانم! رهبر به آقای سرهنگی که کنار بهبودی نشسته بود نگاه کرد و گفت: آقای سرهنگی شما بفرمایید. سرهنگی با اشاره سر جواب داد که حرفی ندارد. رهبر با لحن دوستانهای گفت: حالا 2 کلمه بفرمایید. سرهنگی اما با تجربهتر از آن بود که در چنین جلسهای با وقت کم، صحبتی از سر تعارف بکند. رهبر که دید دیگر کسی قرار نیست صحبت کند، صحبتش را شروع کرد: خیلی متشکرم از زحمات دوستان و تلاشی که برای مساله کتاب دارید... مساله کتاب همچنان یکی از مسائل اصلی و درجه یک در مقوله فرهنگ است... رهبر انقلاب صحبتهای خوبی درباره فرهنگ، کتاب، ادبیات و ... کردند که بخشهایی از آن منتشر شد. آخرهای صحبت رهبر خطاب به آقای حمزهزاده گفت: البته خوب است که 110 بار این کتاب چاپ شده ولی سرجمع میشود حدود 300,000 نسخه، این علامت خیلی خوبی نیست. خوب بود که تیراژ چاپ برود بالا؛ چند میلیون؛ با همین تعداد چاپ. به خانم حسینی هم رو کردند و گفتند: والده شما خوب هستند خانم حسینی؟... معلوم شد قبلا هم حسینی به رهبر گله و شکایت وضع خرمشهر را کردهاست. حسینی تند تند راجع به مشکلات فرهنگی و نفوذ وهابیت و مسوولانِ کمکار صحبتهایی کرد و رهبر با آرامش گوش داد و جایی گفت: البته بگویم برای خرمشهر کارهای خوبی هم انجام شده که من با خبرم؛ هرچند شما یادِ دوران بچگی خودتان هستید و خاطرات قدمزدن کنار شط؛ که بله شاید آنطور نشده خرمشهر. حسینی گفت: شما دفعه قبل گفتید مشکلات خرمشهر را بنویسم و بدهم به یکی از مسئولان. ولی با اینکه شماره من را گرفتند ولی تماسی گرفته نشد. چندبار دیگر هم نوشتم ولی... گلهگذاری مفصل حسینی باعث شد یکی از مدیران اجرایی که آنجا بود، وارد معرکه بشود و همانجور دمدستی گزارشی از فعالیتهای در حال انجام در خرمشهر را بدهد. رهبر حرفهای آن مدیر اجرایی را هم گوش کرد و گفت: اینها را که خودم میدانم، مساله الان این است که با ایشان تماس گرفته نشده. بعدتر البته حسینی به رهبر گفت: ببخشید که جسارت کردم و رهبر جواب داد: عیبی ندارد، چه جسارتی! صحبت در این مورد تا آخر جلسه ادامه داشت و موقع رفتن رهبر یکی از خانمها چفیه را گرفت و رهبر خداحافظی کرد و تازه آدمهای جلسه همدیگر را پیدا کردند. حسینی با آن آقای مسئول صحبتش ادامه داشت: بله میدانم بودجه زیادی میرود خرمشهر... و مسئول اجرایی بالاخره قضیه را ختم کرد که: کلی که نمیشود، مصداقی بنویسید ما پیگیری میکنیم. وقتی میرفتم از آنجا شنیدم خانم زهرا حسینی به کسی میگفت: من مخاطب 8 سالهای داشتم که کتاب را میخواند. گفتم نخوان برای تو زود است و او جواب داد مطالب تلخ هست ولی ناامیدکننده نیست. دلم برای چندمین بار برای سیده اعظم حسینی که هفت سال زحمت مصاحبه و تدوین کتاب را کشیده بود، سوخت که در این میانه مورد توجه قرار نمیگیرد و زهرا حسینی فکر میکند خوانندگان، مخاطب او هستند. خواننده کتاب، مخاطب خاطرات او است که با تلاش و تنظیم خیلی خوب اعظم حسینی به عنوان مطلبی خواندنی تلطیف شده است. حتی شنیدهام جایزه کتاب جلال آل احمد را هم به اعظم حسینی ندادهاند (یا همهاش را ندادهاند). تنها کسی که از قلم نینداخت سیده اعظم حسینی را، خود رهبر بود: «این خانم (سیده اعظم حسینی) با مهارت و استادی آن (کتاب دا) را تنظیم کرده، حقا در یک حد نصاب است، کتاب قابل طرح جهانی است» و من به عنوان کسی که کمی (واقعا کمی) نویسنده است میدانم این جمله خستگی را از تن سیده اعظم حسینی درآوردهاست. با بهره گیری از سازوکارهای مختلف، هم می توان از اعمال تهدیدات نرم پیشگیری کرد و هم می توان با مداخله های مؤثر، دامنه اثرات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آن ها را کاهش داده و یا از میان برد. سید یحیی صفوی افرادی که برای اولین بار در شرکتهای هرمی حاضر میشوند اولین سوالی که در ذهنشان شکل میگیرد نظر مراجع عظام در مورد پول حاصل از شرکتهای هرمی است. در سال 59 آقای سید حسین خمینی که نوه امام بود (فرزند آقا مصطفی) در زمانی که اختلافات بین بنی صدر و شهید رجایی تشدید شده بود آقای سید حسین خمینی می رود در مشهد به نفع بنی صدر سخنرانی می کند مردم به او حمله می آورند می خواستند سید حسین خمینی را بزنند و ایشان که مسلح بوده، سلاح کمری داشته، دست به سلاح کمری اش می برد، بچه های کمیته جلوی او را می گیرند می برندش در یک اتاق دیگر. انقلابیون متکبر و وابسته به قدرت مورد توجه دشمنان در جنگ نرم هستند .
پس، می توان هدف نخستین قانون اساسی را قاعده مندسازی چگونگی اعمال قدرت سیاسی دانست و این همان چیزی است که ما از آن تحت عنوان متمدن سازی پدیده قدرت یاد می کنیم.
بی تردید، قاعده مند سازی فرایند اعمال قدرت بدون محدودسازی آن امکان پذیر نخواهد شد. محدودسازی قدرت را می توان آرمان اصلی جنبش های مشروطه گرایی دانست.
گرچه، به نظر برخی، مشروطه ایرانی پیش از هر چیز، در جستجوی عدالت و عدالت خانه بود، اما روشن است که پایبند کردن قدرت به مبانی عدالت روی دیگر محدودسازی قدرت است.
عدالت اساسا با قدرت نامقید ناسازگار است. با چنین تحلیلی است که می توان رفتارهای فراقانون اساسی را با مقوله عدالت ناهمساز تلقی کرد.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز به صورت نسبی به ترسیم قلمرو صلاحیت های هر یک از نهادهای سیاسی پرداخته است. گرچه در مواردی مانند اصل 71، قلمرو تعریف شده بسیار گسترده است، اما، در مجموع، هدف قوه بنیانگذار[1] (مجلس خبرگان قانون اساسی) ترسیم قلمروی مشخص برای قوای عمومی بوده است.
در نتیجه، کارکردها یا تفسیرهایی که هدف آنها درهم شکستن مرزهای صلاحیتی است با روح قانون اساسی ناسازگار به نظر می رسد.
یکی از مواردی که در حیات سه دهه ای جمهوری اسلامی، هماره، استعداد در هم ریختن مرزهای صلاحیتی و تخدیش اصل تفکیکِ ساختاری و کارکردی قوا را داشته است اصل 113 قانون اساسی می باشد.
مطابق این اصل، «پس از مقام رهبری رییس جمهور عالیترین مقام رسمی کشور است و مسوولیت اجرای قانون اساسی و ریاست قوه مجریه را جز در اموری که مستقیما به رهبری مربوط می شود، بر عهده دارد».
این اصل نوعی گرتهبردای برداری از ماده 5 قانون اساسی جمهوری پنجم فرانسه( 1958) است. بر اساس این ماده «رییس جمهور نسبت به احترام قانون اساسی مراقبت می کند. او از طریق داوری خود کارکرد منظم قوای عمومی و تداوم دولت را تامین می کند. رییس جمهور ضامن استقلال ملی، تمامیت ارضی و احترام به معاهدات{بین المللی}است.»[2].
سپردن چنین صلاحیتی به رییس جمهور فرانسه توجیه پذیر است زیرا او ، از یکسو نخستین مقام سیاسی دولت-کشور است و از دیگر سوی، قانونگذار اساسی ، صلاحیت داوری و تضمین کارکرد منظم قوای عمومی و تداوم دولت را بر عهده وی گذاشته است.
در نظام حقوقی ایران، رییس جمهور مقام سیاسی دوم کشور و فاقد ویژگی ها و صلاحیت های رییس جمهور در فرانسه است. همانطور که سال ها پیش در نوشته های خود اشاره کرده ام، در نظام سیاسی جمهوری ایران ویژگی های رییس جمهور بیشتر به ویژگی های نخست وزیر شباهت دارد. نتیجه آنکه، اعطای «مسوولیت اجرای قانون اساسی» به مقام سیاسی دوم اصولاً توجیه پذیر نیست.
نکته مبهم و چالش برانگیز دیگر به محتوا و قلمرو صلاحیت تعریف شده برای رییس جمهور در اصل 113 مربوط می شود. با توجه به تفاوت های حقوقی موجود میان دو مفهوم «اجرا» و «نظارت»، رویکرد اصل 113 را چگونه باید تبیین کرد؟ آیا صلاحیت مورد نظر این اصل اجرایی است یا نظارتی؟
صرف نظر از اینکه پاسخ ما «اجرا» یا «نظارت» باشد، پرسش بعدی این است که قلمرو صلاحیت رییس جمهور در زمینه اجرای قانون اساسی یا نظارت بر آن کجاست؟
ارائه پاسخ تفصیلی به این 2 پرسش در این وجیزه ممکن نیست اما، ذکر این نکته خالی از فایده نیست که منطوق اصل 113 هیچ اشارهای به مفهوم نظارت بر قانون اساسی نمیکند و آنچه در قانون اساسی مورد تصریح قرار گرفته، مفهوم اجراست.
پرچم ایران
برخلاف ظاهر اصل 113، قانونگذار عادی با تصویب قانون تعیین حدود اختیارات، وظایف و مسوولیت های ریاست جمهوری (مصوب 22-8-1365) در فصل دوم خود صراحتا به مفهوم نظارت اشاره کرده است.
در ماده 13 این قانون از جمله به راهکارهایی مانند نظارت، کسب اطلاع، بازرسی، پیگیری، بررسی و اقدامات لازم اشاره شده است. ماده 14همین قانون نیز صراحتا به رییس جمهور اجازه می دهد تا در صورت نقض، تخلف و عدم اجرای قانون اساسی، به نحو مقتضی، از طریق اخطار، تعقیب و ارجاع پرونده متخلفین به محاکم قضایی اقدام نماید.
ماده 15 هم به حق اخطار و تذکر رییس جمهور به قوای سهگانه کشور به منظور اجرای صحیح و دقیق قانون اساسی اشاره می کند. از این رو، برخلاف منطوق اصل 113، برداشت واضعین قانون تعیین حدود اختیارات، وظایف و مسوولیت های ریاست جمهوری به مفهوم نظارت نزدیک تر شده است.
پرسش تکراری و درجه دوم دیگری که در حال حاضر در فضای سیاسی-حقوقی کشور مطرح شده این است که رییس جمهور به عنوان مسوول اجرای قانون اساسی چگونه و با چه راهکارها و سازوکارهایی باید به اِعمال این صلاحیت حساس بپردازد؟
آیا این صلاحیت، باید به گونه ای شخصی و توسط خود رییس جمهور یا با شیوه نهادی از طریق هیات های بازرسی و نظارت اِعمال شود؟
خوشبختانه،حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، در عمل هر دو شیوه را آزموده است ، یعنی گاه در دوره ای روسای جمهور صلاحیت نظارتی خود را به صورت شخصی و گاه به صورت نهادی اعمال کرده اند. اما پرسش این است که کدام یک از شیوه ها با جهت گیری قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران سازگارتر است؟
در یک پاسخ اجمالی و فارغ از اینکه اصل اعطای چنین صلاحیتی به مقام سیاسی دوم قابل دفاع است یا نه ، می توان چنین پاسخ داد که انجام دقیق، فراگیر و کارآمد ماموریت بزرگی مانند نظارت بر اجرای قانون اساسی بدون تعبیه اختیارات و ابزارهای لازم ، عملا، امکان پذیر نمی باشد.
بازرسی و کشف موارد "نقض، تخلف و عدم اجرای قانون اساسی" توسط نهادهای سیاسی-اداری گوناگون نیاز به سازمان و سازوکار متناسب دارد.
وانگهی، دیدگاه مخالفی که می تواند ابراز شود این است که رییس جمهور اولا، باید نظارت مذکور را در قلمرو صلاحیت های اختصاصی خود اِعمال کند، ثانیا، اِعمال این صلاحیت نیز باید از طریق اختیاراتی که او در عرصه های گوناگون دارد، انجام پذیرد.
اما مشکل این نظریه این است که برخلاف نظام سیاسی فرانسه، رییس جمهور در نظام سیاسی ایران نفوذ چندانی در دیگر قوای سیاسی ندارد. به عنوان، مثال قدرت تاثیرگذاری رییس جمهور بر پارلمان و دادرس اساسی (شورای نگهبان) بسیار ناچیز است. در حالی که نظام سیاسی فرانسه در نظر و عمل به این نتیجه رسیده است که رییس جمهور بدون تشکیل یک نهاد اختصاصی برای حفظ حرمت قانون اساسی باید صلاحیت یادشده را از طریق دیگر اختیارات خود اِعمال کند.
نکته شگفت انگیز و تاسف بار در این زمینه این است که وضعیت موجود همانند برخی از موارد دیگر نشانگر نوعی ناسازگاری درونی در عناصر مختلف نظام حقوقی و فقدان اراده جدی برای یافتن راه برون رفت از آن است.
از یک سو ، دادرس اساسی (شورای نگهبان) در نظریه تفسیری شماره 4214 مورخ یکم بهمن 1360 "تشکیل واحد بازرسی در ریاست جمهوری" اعمال نظارت بر قانون اساسی را مغایر با قانون اساسی دانسته است و تاکنون هم نظریه جدیدتری که ناسخ نظریه قبلی باشد، صادر نکرده است؛ از سوی دیگر، بدون اختیارات (اختیار، فرع و نتیجه مسئولیت است) ، ابزارهای لازم (اذن در شی ء اذن در لوازم آن نیز هست) و طراحی یک سازوکار و ساختار کارآمد توفیق در انجام صلاحیت نظارت بر اجرای قانون اساسی برای رییس جمهور ممکن به نظر نمی رسد.
شاید به همین دلیل است که برخلاف منع صریح شورای نگهبان، در دولت های جناب آقای خاتمی و دکتر احمدی نژاد تشکیل هیات نظارت مورد توجه قرار گرفت.
جهت وقوف بهتر به موضوع، متن استفساریه رییس جمهور وقت و نظریه تفسیری شورای نگهبان عیناً نقل می شود:
متن استفساریه:
آیت الله خامنه ایشورای محترم نگهبان قانون اساسی
رییس جمهور طبق قانون اساسی مکلف به اجرای قانون اساسی و شرع مقدس و... است. به نظر می رسد که انجام این مسئولیت بدون نظارت دقیق بر ارگانهای اجرایی (اعم از قوه قضائیه و مجریه ) امکان پذیر نیست، بدین جهت دفتر ریاست جمهوری در صدد است به تشکیل یک واحد بازرسی ویژه اقدام نماید.
خواهشمند است نظر آن شورا را در مورد این اقدام از جهت انطباق با قانون اساسی بیان نمائید.
سیدعلی خامنه ای
رییس جمهوری اسلامی ایران، 13\10\1360
نظریه تفسیری شورای نگهبان:
حضرت حجة الاسلام آقای حاج سیدعلی خامنه ای
رییس محترم جمهوری اسلامی ایران دامت برکاته
عطف به نامه شماره 1289\3 مورخ 13\10\1360 ؛آیت الله صافی
موضوع در جلسه رسمی شورای نگهبان مطرح و بررسی شد، نظر اکثریت به این شرح اعلام می شود:
«آنچه از اصل 113 و 121 در رابطه با اصول متعدد و مکرر قانون اساسی استفاده می شود رییس جمهور پاسدار مذهب رسمی کشور و نظام جمهوری اسلامی است و مسئولیت اجرای قانون اساسی و تنظیم روابط قوای سه گانه و ریاست قوه مجریه را جز در اموری که مستقیماً برهبری مربوط می شود برعهده دارد، در رابطه با این وظائف و مسئولیت ها می تواند از مقامات مسؤول اجرایی و قضائی و نظامی توضیحات رسمی بخواهد و مقامات مذکور موظفند توضیحات لازم را در اختیار ریاست جمهوری بگذارند، بدیهی است رییس جمهوری موظف است چنانچه جریانی را مخالف مذهب رسمی کشور و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی تشخیص داد اقدامات لازم را معمول دارد.
بنابراین تشکیل واحد بازرسی در ریاست جمهوری با قانون اساسی مغایرت دارد.»
دبیر شورای نگهبان
لطف الله صافی
پس از صدور نظریه فوق، رییس جمهور وقت نامه مستدل و مفصل تر دیگری به شورای نگهبان ارسال کرد که ظاهرا منتهی به صدور نظریه تفسیری دیگری نشده است. اما با توجه به اهمیت حقوقی این نامه متن آن عینا ذکر می شود:
شورای محترم نگهبان قانون اساسی
محترماً، پیرو نامه شماره 1289\م و عطف به نامه شماره 4214 مورخ 1\11\1360 نظر اعضاء محترم شورای نگهبان را به مراتب زیر جلب می نمایم :
نظر به اینکه مسئولیت اجرای قانون اساسی و پاسداری از آن و تنظیم روابط قوای سه گانه و حمایت از حقوقی که قانون اساسی برای ملت شناخته و به طور کلی سایر مسئولیت های مصرّحه در قانون اساسی به عهده رییس جمهوری است لذا:
1 - ایجاد تشکیلات لازم به منظور انجام وظائف و تکالیف محوله نیز در اختیار رییس جمهور می باشد زیرا به موجب قاعده کلی که "اختیار، فرع و نتیجه مسئولیت است " و همچنین نظر به قاعده دیگر که «اذن در شی ء اذن در لوازم آن نیز هست » تصمیماتی که برای اعمال مسئولیت های محوله به رییس جمهور لازم و ضروری است از لوازم اجرای قانون اساسی محسوب می شود و رییس جمهور مأذون به آن خواهد بود و عدم ذکر آن در قانون اساسی موجب عدم جواز نمی باشد.
2 - چنانچه انجام تکالیف ریاست جمهور محدود به مکاتبه گردد معمولاً اختیار جواب با طرفی خواهد بود که گیرنده نامه است و نیز تشخیص صحت و سقم گزارشات و توضیحات رسیده از چه طریقی جز بازرسی میسر خواهد بود؟
3 - به طوری که در نامه شورای محترم نگهبان آمده است..." رییس جمهوری موظف است چنانچه جریانی را مخالف مذهب رسمی کشور و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی تشخیص داد اقدامات لازم را معمول دارد" به نظر می رسد یکی از وسائل لازم این تشخیص بازرسی خواهد بود.
4 - نظر به تقسیم کار و تسریع در امور و استفاده از اشخاص مطمئن و بصیر و بی نظیر در امر بازرسی اختصاص قسمتی از تشکیلات دفتر ریاست جمهور به عنوان واحد ویژة بازرسی ضروری به نظر می رسد.
شایسته است چنانچه نامه دفتر ریاست جمهوری در مورد تشکیل واحد بازرسی گویا نبوده است بنا به مراتب فوق شورای محترم نگهبان در مورد واحد بازرسی دفتر ریاست جمهوری مشروحاً و با استناد به اصول مشخص قانون اساسی اعلام نظر فرمایند.
سیدعلی خامنه ای
رییس جمهوری اسلامی ایران
28\11\1360
افزون بر نکات یادشده، با توجه به اصل 113 قانون اساسی این پرسش را می توان مطرح کرد که آیا رییسجمهور میتواند بر نهادهای سیاسی که نوعی برتری بر قوه مجریه دارند، اعمال نظارت کند؟ به عبارت دیگر، آیا رییسجمهور میتواند خواهان نظارت بر قانون اساسی یا اجرای آن در حوزه صلاحیت های رهبری شود؟
پاسخ مثبت به این پرسش متضمن پذیرش نظارت بر مقام مافوق توسط مقام مادون است. از همین منظر، می توان پرسش را به گونه دیگری مطرح کرد: آیا رییس جمهور می تواند با استناد به صلاحیت «اجرا» یا «نظارت» بر قانون اساسی به تخدیش قلمرو صلاحیت دیگر قوای عمومی بپردازد؟
بی تردید، پاسخ به این پرسش منفی است، زیرا چنین امری مستلزم نقض اصل تفکیک ساختاری و کارکردی قوا خواهد بود. بنابراین، دخالت قوه مجریه در فرایند اعمال صلاحیت های اختصاصی دیگر نهادهای سیاسی (خارج از چارچوب های تعریف شده در قانون اساسی) یا خودداری از ابلاغ یا اجرای مصوبات مجلس با روح قانون اساسی و مشروطه گرایی سازگار نیست.
مطابق اصل 123 قانون اساسی رییسجمهور موظف و مکلف به اجرای مصوبات مجلس است. در این زمینه جای هیچ شبهه و تردیدی نیست که حتا در صورت وضع قانون ناشایسته توسط قانونگذار[3]، رییسجمهور صلاحیت تغییر قانون از طریق آییننامه یا حتی صلاحیت مسکوت گذاشتن یا عدم امضای آن را ندارد.
پانویس ها:
[1] Constituent power / گرجی علی اکبر، در تکاپوی حقوق اساسی، تهران: جنگل، چاپ 2، 1388، ص. 345.
[2] Article 5. Le Président de la République veille au respect de la Constitution. Il assure, par son arbitrage, le fonctionnement régulier des pouvoirs publics ainsi que la continuité de l'Etat.
[3] نگارنده دغدغه کارآمدی قوه مجریه را نیز دغدغه ای جدی می پندارد. در این زمینه بنگ. گرجی علی اکبر« قلمرو قانون و آیین نامه در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران»، سخنرانی در مرکز تحقیقات شورای نگهبان، 28 اردیبهشت و 4خرداد 1389. و نیز بنگ. گرجی علی اکبر و بهادری محمد، "تفکیک قلمرو قانون و آیین نامه در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران"، نشریه حقوق اساسی، 1388، شماره 12، ص. 95. ریورو ژان و والین ژان، " تفکیک قلمرو قانون از آیین نامه در نظام حقوقی فرانسه"، برگردان، علی اکبر گرجی، www.dr-gorji.ir، مورخ 8 اسفند 1390![]()
اگرچه اینکه بنده را به جریانهای رقبای انتخاباتی خودتان ملحق کردهاید، و خواستهاید کار خود را آسان کنید و با یک تیر دو نشان بزنید، ولی مطمئن باشید من با تمام جریانهای اصولگرا که مقابل سادهاندیشیهای امثال جنابعالی بایستند و شما از فهرست خود خارج نمایند، همراه خواهم بود و همکاری خواهم کرد.![]()

![]()
![]()
کاظم انبارلویی
اصولگرایان در چندین رجوع به آرای عمومی طی یک دهه گذشته، از سوی مردم مورد اقبال قرار گرفتند. راز این اقبال در گفتمان اصولگرایی نهفته است.
اصولگرایان از میان بگو و مگوها و سروصداهای دعوای اضلاع دوم خردادیها گفتمان پیشرفت، خدمت و عدالت را مطرح کردند. مردم در وجدان خود پذیرای این گفتمان شدند. علت این پذیرش آن است که گفتمان اصولگرایی منطبق بر گفتمان اصیل انقلاب اسلامی است. مردم، خواهان پیشرفت و جبران عقبماندگی تاریخی هستند. مردم، خواهان بسط عدالت علوی بوده و مردم میخواهند مسئولان نظام، خادمان آنها باشند و به این خدمت افتخار کنند. گفتمان اصولگرایی اصلیترین پاسخ به مطالبات مردم است.
اصولگرایان علاوهبر پایبندی به گفتمان یاد شده، نقد درونگفتمانی را برای قوام و تداوم حرکت خود لازم میدانند. هیچ مرزی برای این نقد جز چهارچوبهای پذیرفته شده در نظام و انقلاب و قانوناساسی وجود ندارد.
اکنون مهمترین بحث در میان اصولگرایان فقط وحدت درونی طیف وسیع اصولگرایی است. بدون شک صیانت از این همگرایی نیاز به بازخوانی و بازتولید اندیشه اصولگرایی دارد.
مبانی اصولگرایی
الف- هرکس که در عمل و گفتار از ولایت فقیه اطاعت کند، اصولگراست. هرکس معتقد به خط امام(ره) و تنها مفسر آن یعنی آیتالله خامنهای باشد، اصولگراست و این اعتقادات در فعل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی او تجلی دارد.
ب- هرکس به فرآیند انقلاب یعنی مراحل پنجگانهای که رهبر معظم انقلاب اسلامی برای روند تکاملی انقلاب در نظر گرفتهاند معتقد باشد، اصولگراست.
یک اصولگرا باید بداند نظام جمهوری اسلامی یک فرآیند است و اکنون ما شاهد شکلگیری و استقرار دولت اسلامی هستیم. لذا وظایفی که اکنون بر دوش اصولگرایان قرار دارد، معطوف به کارآمدی دولت اسلامی و الگوسازی برای یک دولت کارآمد است. به همین دلیل، گفتمان امروز اصولگرایی؛ گفتمان پیشرفت خدمت و بسط عدالت علوی است.
ج- یک اصولگرا با دشمنان نظام و دنباله آن در داخل که منافقین جدید و قدیم هستند، مرزبندی دارد.
د- یک اصولگرا ادب و اخلاق رقابت را در درون و برون جریان اصولگرایی مراعات میکند و از ستم به دیگران در عرصه رقابت پرهیز دارد.
د- قانوناساسی، یک سند ملی و قوانین کشور، مبنای نظم و انضباط ملی است و حریم اصول قانوناساسی باید محفوظ بماند. یک اصولگرا هرگز از مرز قانون تخطی نمیکند و حریم نهادهای قانونی نظام را حفظ میکند.
یک اصولگرا خود را موظف به دفاع و صیانت از ساختارهای قانونی نظام میداند و در برابر ساختارشکنان میایستد.
آنچه گفته آمد، چکیده اعتقادات و دیدگاههای اصولگرایان پیرامون مبانی اصولگرایی است؛ یعنی در حقیقت آنچه که اصولگرایان را چون زنجیرهای واحد حول محور ولایت فقیه با هم متحد میکند.
لذا اصولگرایان در یک حزب یا یک جبهه یا یک مجموعه خلاصه نمیشوند. طیف وسیعی از فعالان سیاسی، رجال مذهبی و سیاسی، احزاب و گروهها و حتی «NGO»ها را در بر میگیرد. ممکن است در شرق و غرب و شمال و جنوب کشور، اضلاع اصولگرایان، توفیق دیدار چهرهبهچهره نداشته و یا هرگز همدیگر را ندیده باشند، اما دلبستگی به این اصول، آنها را در ایام خاص بهویژه انتخابات چون امواج انسانی واتاب دهد. در این امواج بهراحتی میتوان صدای مردم، صدای انقلاب و صدای اسلام را منطبق بر هم شنید.
موانع پیشروی وحدت و همگرایی اصولگرایان
اصولگرایان، نزدیک به یک دهه است که قدرت را در نهادهای انتخابی در دست دارند. مجلس و دولت و شوراها در دست اصولگرایان است. طبیعی است فراز و فرود تصمیمسازیها و تصمیمگیریها و نیز اخلال برخی نامحرمان در روابط و مناسبات اصولگرایان، روند همگرایی را کند و گاهی با مشکلات روبهرو میکند.
اصولگرایان باید رمز توزیع و نگهداری قدرت را براساس موازین و اصول بدانند؛ اگر غفلت کنند ممکن است افراطیون، اضلاع فضای مناسبات و مذاکرات را در دست بگیرند و بهجای روانسازی گفتوگوها انسداد ایجاد کنند.
تجربه عراق و عدم شکلگیری دولت بهدلیل تخاصم اضلاع شیعیان، یک عبرت است. اصولگرایان باید بدانند همیشه در برابر گزینه بد و خوب قرار ندارند؛ گاهی ممکن است انتخاب بین بد و بدتر رخ دهد؛ لذا در تصمیم عقلانی خود نباید شک کنند. اکنون آمریکا در عراق بیشترین سود را از اختلافات شیعیان میبرد و این، خطر سقوط دولت در دست بعثیها و مخالفان را دوچندان کرده است. ممکن است یک ضلع از اضلاع اصولگرایی، ضلع دیگر را اصولگرا نداند؛ معنای این فهم این نیست که آنکه این اندیشه را دارد، یا خود و یا ضلع متهم به این مقوله، از دایره اصولگرایی خارج است؛ چراکه پذیرش یا عدم پذیرش یک ضلع از اضلاع، جزو اصولگرایی نیست. مبانی اصولگرایی همان است که گفته شد. اصولگرایان در حقیقت یک جنبش اجتماعی و سیاسی هستند که با تأکید بر مرزبندی با نامحرمان، بیگانگان و جریان نفاق در داخل، میتوانند روند همگرایی را پررنگتر طی کنند. مفهوم «غیریت» در جنبش اصولگرایی مهم است.
هیچیک از اضلاع نمیتوانند جزو مصادیق «غیریت» باشند. هر یک از اضلاع تا زمانیکه پایبندی خود را به اصول نشان دهند، نمیتوانند در مفهوم «غیریت» جای گیرند.
اصولگرایان باید دور جدیدی از گفتوگوها را با هم براساس بازخوانی مبانی اصولگرایی و نیز اهداف مشترک آغاز کنند.
دو مسئله میتواند موانع را از سر روند وحدت و همگرایی اصولگرایی بردارد؛
١- بسط ید ولایت فقیه در پاسخ به شرارتهای آمریکا در داخل و خارج؛
٢- تداوم حیات اصولگرایی بهعنوان اصلیترین راه برای پاسداشت مبانی.
هیچ اصولگرایی در حال حاضر نمیتواند درخصوص ضرورت بازیابی راههای بسط ید ولایت فقیه و تداوم حیات اصولگرایی تردید داشته باشد. لذا میتوان گفتوگوها را از همین دو منظر آغاز کرد. انشاءا... خداوند برکات خود را نازل خواهد کرد.
![]()
معلوم بود قرار است صحبت مفصلتری از دو رییسش داشته باشد، به مثلث تولید، ترویج و توزیع برای توفیق نشر اشاره کرد و با ارائه آماری از فراهم نبودن زمینهها، مخصوصا در امر ترویج و توزیع گله کرد.
گفتگوی رهبر با خانم حسینی ادامه پیدا کرد. خانم حسینی گفت: من عهد کردهام هرجا دستم به مسئولی رسید...
رهبر ادامه داد که: بله میدانم... راجع به مشکلات خرمشهر پیگیر باشید...![]()
برخی از اصول و روش های مقابله عبارتند از:
١- تبدیل جنگ نرم دشمن به فرصتی برای افزایش قدرت نرم
هر ملتی و کشوری دارای منابع قدرت نرم است که شناسایی و تقویت و سازماندهی آن ها می تواند براساس یک طرح جامع تبدیل به یک فرصت و هجوم به دشمنان طراح جنگ نرم شود.
به عنوان مثال، منابع قدرت نرم در ایران را می توانیم «ایدئولوژی اسلامی»، «قدرت نفوذ رهبری»، «حماسه آفرینی ها» و «درجه بالای وفاداری ملت به حکومت» بدانیم که در راهپیمایی ده ها میلیونی در ٢٢ بهمن امسال در سراسر کشور، برای طراحان جنگ نرم پیامی روشن داشت.
همچنین از منابع قدرت نرم ملت ایران می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- در اختیار داشتن افراد دانشمند، خلاق و باهوش؛
- داشتن تحصیل کردگان زیاد؛
- تراز بالای دانایی و نرخ سواد دانشگاهی؛
- اراده و عزم ملی برای پیشرفت و آبادانی کشور؛
- وجود اقشار مختلف با انگیزه و دارای شوق که از روحیه ملی و حماسی برخوردارند.
٢- خلع سلاح روانی اپوزیسیون
اپوزیسیون همواره در پی آن است تا با شعارهای جذاب و وعده بهبود شرایط زندگی، توده مردم را جذب کند.
چنان چه نظام حاکم چنین شرایطی را بر شهروندانش فراهم سازد، زمینه جذب مردم توسط اپوزیسیون را از میان برداشته و جنگ روانی دشمن خنثی می شود.
٣- گسترش دامنه و شمول فعالیت های فرهنگی و افزایش محصولات فرهنگی تأثیرگذار بر جامعه و جوانان نبرد فرهنگی را با نبرد فرهنگی می شود پاسخ داد.
از سوی دیگر، یکی از عرصه های جهاد که امروز همه نخبگان فکری، هنرمندان، روشنفکران و بسیجیان بایستی وارد آن شوند، عرصه جهاد و مقابله با افکار و فرهنگ غلط انحرافی است.
۴- استفاده از دیپلماسی عمومی
یکی از منابع قدرت نرم و نیرومند هر کشوری استفاده از دیپلماسی عمومی در صحنه بین المللی است. به همین سبب، اگر دولتی مقتدر از مؤلفه ها و عناصر دیپلماسی عمومی به درستی و به موقع توسط دیپلمات های زبده، آگاه به تغییر و تحولات جهانی استفاده کند، قدرت نرم را تقویت کرده و از سوی دیگر بر توانایی خود جهت مقابله با جنگ نرم می افزاید. برعکس، اگر در چندین کشور جهان فاقد سفیر باشد، از این ابزار قدرت نرم غفلت ورزیده است.
۵- استفاده از راهبردهای ویژه در مورد اقوام و اقلیت ها
اقلیت های جامعه اغلب به سبب داشتن احساس نابرابری، مستعد مخالفت ورزی علیه نظام حاکم هستند و دشمنان فرامنطقه ای یکی از میدان های فعالیت خود را در کشورهایی که دارای تنوع قومیت هاست، قرار می دهند.
اما زمانی که نظام مستقر با انجام راهبردهای مناسب در مناطق محروم و دور از مرکز و اختصاص بودجه های لازم در قالب طرح های توسعه همه جانبه خصوصا طرح های اشتغال زا و به کارگیری مدیریت های توانمند در این مناطق و با روحیه جهادی و بسیجی مشغول خدمت به مردم شدند، می توانند آن احساس را کم کنند یا از میان بردارند.
۶- عملیات روانی متقابل
در مقابله با جنگ نرم نبایستی منفعلانه عمل کرد. عاملان تهدید نرم از انواع تبلیغات، فنون مجاب سازی روش های نفوذ اجتماعی و عملیات روانی به منزله روش های تغییر نگرش ها، باورها و ارزش های جامعه هدف استفاده می کنند. انجام تبلیغات هوشمندانه، سریع با قدرت منطق و اندیشه و احاطه ذهنی بر مخاطبان جنگ نرم می تواند یکی از روش های مقابله باشد.![]()
به گزارش خبرنگار سرویس اجتماعی «فردا» تمام کالاهایی که شرکتهای هرمی ارائه می دهند در کشور ما قانونی و شرعی نیست و قاچاق محسوب میشود. طبق قانون جمهوری اسلامی ایران هر شخصی اجازه خرید محصولی که قانونی و شرعی باشد را داراست. به شرطی که آن کالا در ایران قاچاق محسوب نشود.
هفتهنامههای تحلیلی خبری پنجره مدعی شد که تاکنون 4 میلیون ایرانی توسط شرکتهای هرمی وارد این شبکه شدهاند و هر روز قشر جدیدی را وارد این سیستم میکنند که در جدیدترین اقدام به دنبال زنان خانه دار رفتهاند.
طبق اعلام وزارت اطلاعات نزدیک به 42 شرکت هرمی در حال فعالیت میباشند که با این نامها مطرح شدهاند: کوئست اینترنشنال- آمگا گلوبال- اسکای وی- گالف- سان شاین امپا گرفین پالینور- آسو گستر شرق- ایم ترسرز- ویپرول- ویکتوری وی- پارمیس اف اس جی سیلور فسیلیتی- ایمپریال اینوستمنت- تلاش گستر تجارت- اینو ایتینگ- تراست اینوست تچوار- پی آی جی- تی ام فاند- ریئل فایننسرز- وال استریت- اینو ست نتف کرپ- ولنسی- جی ام ای- پورت فولیو اینوستمنت- گاما- نت- یوان کامین- ویفاند یونایتد فاند- اکو گروپ اینوستمنت- اکسیم فاند- ترموهائس- نتف- گادن ویلج- ایولو گمبیت- مگاهلدینگ- پی آی جی- شبکه گردان موفق الوند- جی ام آی- یورو تاپ سان شاین- امپایر- سی نت اینتر نشنال- فارکس
نظرات مراجع عظام تقلید
رهبر معظم انقلاب: این معامله اکل مال به باطل است و جایز نیست.
آیتالله سیستانی: جایز نیست و تصرف در پول آن حرام است.
آیتالله بهجت: جایز نیست و حرام است.
آیتالله مکارم: حرام است زیرا: 1- اصل معامله باطل است و جنس معامله شده، آن مقدار ارزش ندارد.
آیت الله نوری همدانی: جایز نیست و غیر قانونی است.
آیتالله لنکرانی: شرکت در این طرح ها جایز نیست و سود حاصله حکم مجهولالمالک را دارد.
بنابراین گزارش افراد حاضر در این شرکتها برای زیباتر جلوه دادن کار خود به صراحت پول حاصل از این معامله را حلال میدانند. اما اگر پای صحبتهای آنان بنشینی به این نکته دست مییابی که که تمام این کارها برای زیبا نشان دادن این شرکتهای هرمی است که بزرگترین ضررها را به افراد وارد میکند.![]()
از همانجا مسئولین کمیته تماس می گیرند با دفتر امام. پیغام به امام داده می شود که آقای سید حسین خمینی نوه شما در مشهد از بین صدر دفاع کرده مردم به او هجوم آوردند دست به اسلحه برده ما چه کار کنیم. امام به مرحوم آیت الله اشراقی می فرمایند که به مسئولین کمیته مشهد پیغام دهید که سید حسین خمینی تحت الحفظ به تهران اعزام شود و اگر دست به سلاحش برد او را با تیر بزنند.
بله امام می گوید اگر سید حسین خمینی دست به اسلحه برد بچه های کمیته با تیر بزنندش! آقای اشراقی به دفتر می آید و از طریق آقای رحمانی که بعدها نماینده امام در نیروی انتظامی شدند، از طریق ایشان به بچه های کمیته پیغام می دهند. ولی بخش دوم پیام امام را آقای اشراقی نمی دهد و فقط می گوید امام گفته آقای سید حسین خمینی تحت الحفظ به تهران اعزام شود. وقتی ایشان پیش امام بر می گردد امام می پرسد شما دستور من را ابلاغ کردی. ایشان می گوید بله. امام گفت آقای اشراقی کامل ابلاغ کردی؟ آقای اشراقی که نمی توانسته دروغ بگوید می گوید نه حضرت امام من قسمت دومش را نگفتم. امام به آقای اشراقی می فرمایند بر می گردی مجدد تلفن می زنی و هر دو قسمت پیام من را می دهید. سید حسین خمینی تحت الحفظ به تهران اعزام شود اگر دست به سلاحش زد با تیر بزنید. ![]()
مشاور رئیس جمهور ضمن بر شمردن قشرهایی که آمریکا و دشمنان در 30سال گذشته در جنگ نرم با رعایت اولویت روی آنها کار کرده اند، انسان های سست عنصر و کم ایمان که شامل افراد انقلابی اما متکبر و وابسته به قدرت هستند را یکی از این قشرها عنوان کرد.
به گزارش خبرنگار سیاسی «شبکه خبر دانشجو»، پروفسور حمید مولانا که عصر امروز در اولین پیش همایش ملی جنگ نرم با عنوان «دانشگاه و جنگ نرم» در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران سخن می گفت، اظهار داشت: بزرگترین امتیاز ما در جنگ نرم این است که پس از سه دهه از انقلاب اسلامی هنوز غربگرایان و جهان غرب در شناخت زیرساختهای قدرت نرم ما عقب هستند.
وی افزود: اما مسئولان و سازمانهای ایران آنطور که باید از تاکتیک جنگ نرم غرب و بخصوص آمریکا اطلاع، آگاهی و تفکر کافی نداشته و باید بررسی استراتژی دشمن را در دستور کار خود قرار دهند.
مشاور رئیس جمهور با بیان اینکه آمریکا پس از جنگ جهانی دوم تصمیم گرفت روی تبلیغات بیشتر کار کند، گفت: در مثلث جنگ روانی آمریکا، نهادهای اجرایی، دانشگاه و اتاق فکر و رسانهها سه بعد اصلی هستند که گردش اطلاعات، استراتژی و شیوه کار در این سه بعد بسیار باز صورت میگیرد.
مولانا افزود: به جرات میتوانم بگویم اساتید دانشگاههای بزرگ علوم اجتماعی آمریکا در جنگ دوم بین الملل در مسائل جنگ نرم و جنگ روانی شرکت داشتهاند.
وی با تاکید بر اینکه شکست آمریکا در ویتنام منجر به حساسیت روی مطالعه انقلاب اسلامی ایران شده است، تصریح کرد: از ابتدای انقلاب اسلامی ایران، آمریکا به دنبال شناخت زیرساختهای اسلامی و فرهنگی رایج و تاثیرگذار در ایران بوده است.
مشاور رئیس جمهور مولانا روحانیون حوزههای علمیه قم، مشهد و نجف، زیرساختهای سنتی، افراد سست و کم ایمان، استادان و دانشجویان، روزنامهنگاران، دانشآموزان، بازرگانان و مدیران شرکتهای بزرگ را از جمله قشرهایی برشمرد که آمریکا در 30سال گذشته با رعایت اولویت روی آنها کار کرد و میخواست از طریق آنها در صفوف انقلاب رخنه کند.
وی افراد سست عنصر و کم ایمان را که شامل افراد انقلابی اما متکبر و وابسته به قدرت هستند را یکی از این قشرها اعلام کرد که مورد توجه دشمن در جنگ نرم بوده و هستند.
به عقیده مولانا این برنامهریزی آمریکا پس از پایان دفاع مقدس و در دولتهای هاشمی رفسنجانی و خاتمی قوت پیدا کرد.
وی اذعان داشت: دو نقشه برای جنگ نرم در نظر گرفته شده است که ذهنیت سازی در داخل ایران و ذهنیت سازی در آمریکا را شامل میشود.
مولانا گفت: غرب بیست سال وقت را صرف کرده تا ذهنیت جوانان را به سوی خود جذب کند و تلاش کرده تا نخبگان در جوامع بین المللی از دیدگاه نظام آمریکایی به انقلاب بنگرند.
مشاور رئیس جمهور با تاکید بر این اینکه عدم رابطه سیاسی و اقتصادی آمریکا و ایران منجر به فقدان حضور نیروهای نرم جمهوری اسلامی ایران در آمریکا بود، گفت: این امر منجر شد غرب بتواند نقشه های خود را به راحتی عملی کرده و نیروی نرم ایران در جامعه آمریکا و در نظام آمریکا در سطح پایینتری نسبت به گذشته قرار گیرد.
وی تاکید بر لزوم اجرای برنامههای دراز مدت به ده موارد از مسائل پیشنهادی در زمینه جنگ نرم اشاره کرد و گفت: سیاست گذاری روشن و قاطعانه خبری در برخورد با رسانه های غرب، شناخت صحیح ارزش ها و کارکردهای رسانههای غرب، تعلیم و تربیت کادر اطلاع رسانی با الگوهای اصیل، استقرار دفاتر خبری در نقاط استراتژیک، استفاده از نخبگان، اندیشمندان و غرب شناسان، سرمایه گذاری در تاسیس بانکهای اطلاعاتی، بالا بردن ارتقای سطح حرفهای و حقوقی روزنامهنگاران و ایجاد تحول اساسی و انقلابی در نظام مطبوعاتی به عنوان راه حل پیشنهاد می شود.
مولانا در خاتمه سخنان خود خاطرنشان کرد: جمهوری اسلامی سه نیروی قدرتمند مساجد و نمازهای جمعه، راه پیمایی ها که نمایانگر ملت و وحدت هستند و مناسبتهای مذهبی نظیر رمضان، محرم و ذی الحجه، را دارد که به عنوان بزرگترین اسلحه ایران باید مورد توجه قرار گیرد./ ![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

